مدت وقتی‌ست قبل از دیدن آثار هنری به مطالعه عمیق حول و حواشی آن نمی‌پردازم و بنا به دلیل یا دلایلی که در بعضی مواقع کاملا معدود و محدود به توصیه و حتی هیاهوی ایجاد شده پیرامون اثری‌ست قصد دیدن کاری رو می کنم.در مورد درخت بلوط بیش از هر چیز فکر تجربه‌ی تئاتری با یک بازیگر ثابت و بازیگری میهمان بی‌خبر از موضوع و داستان،جذاب و جالب توجه به نظر میامد و در مرحله‌ی بعد نام‌های آشنای بازیگرانی که قرارگرفتن‌شون در چنین موقعیتی و نحوه‌ی عکس‌العملشون محل کنجکاوی من شده بود اما متاسفانه تا آخرین اجرا دیدنش میسر نشده بود.شاید اگر عصر ماتم‌زای جمعه نبود باز هم همت رفتن و بلیط گرفتن و دو ساعت تنها تو کافه نشستن برای تئاتر دیدن رو نمی‌کردم.به همین دلیل فقط بعد از گرفتن بروشور بود که فهمیدم درخت بلوط نوشته‌ی تیم کراوچ است که دیوار چهارم به شدت محبوب من هم بر اساس نمایشی از او نوشته شده بود.بماند که حظ مبسوط اون کجا و این کجا.
بعد از خروج از سالن از زمان سپری شده راضی بودم و به شدت تحت تاثیر ایده‌های فوق‌العاده‌ جالب آقای تیم کراوچ قرار گرفتم که به نحو ماهرانه‌ای بدون بازی ملموس مرسوم بازیگر و بی مدد اسباب و آلات صحنه به راحتی صحنه‌هایی رو که مطلوب نظرشه در ذهن من تماشاچی خلق می‌کنه و مثلا در درخت بلوط با بهره‌گیری از موسیقی به شدت اثرگذار فضایی رو فقط با تعدادی دیالوگ و حتی رو خوانی متن ایجاد می‌کنه که هم‌زمان بهت و ترس دختر بچه‌ای دوازده ساله از مرگ ناگزیر پیش رو ناشی از تصادف با ماشین و همچنین وحشت،ماتم و عجز راننده‌ای از حادثه‌ی غیرقابل اجتنابِ ایستاده در چندقدمی ناشی از زیرگرفتن دخترکی رو با تمام وجود احساس می‌کنید.