داخلی-آرایشگاه زنانه
تصویرم زل زده به منو زیر چشاش گود افتاده از کم خوابیدن چند شب اخیر.هیچی آرایش ندارم و دلش به حالم سوخته.رنگ رو سرمه و زبون باز لال شده و اینبارهم نگفته رنگ موهامو عوض کنه.میگه خانم ط تو سرشور.طنینش به خودم میارتم و دوزاریم میفته که این ط منم چون اینجا به اسم مامانم منو میشناسن!
تصمیم میگیرم این شب جمعه رو متفاوت بسازم و با یا بدون همراه امشب تو خونه نمونم.پس ناغافل میبینم نشستم دارم ناخنامو درست می کنم و حتی فرنچ با نگین!انگار به همراهیه زنونگیم نیاز دارم!
داخلی ـ هال خونه
صندل پاشنه دار پوشیدم و کاملا آرایش کردم و حتی موهام هم ریختم دورم مبادا یکی از حسایی که دوس دارم امشب جا بمونه تو خونه.بابا نگاهی معنی دار میندازه بهم اما فقط به این پرسش بسنده میکنه که کی میای و میگم یازده و میام بیرون.دلم براش میسوزه که چقدر اشتباه میکنه در برداشتش راجع به وضع من.شایدم باید به حال خودم دلم بسوزه!
خارجی-حافظ سر کوچه البرز
و داخلی ـچهارمیز
ترافیکه و من میتونم همونجا که میخوام وایسم و سرک بکشم تو کوچه.بعله چهارمیز هم بازه و من میتونم این غول اشتهای سیریناپدیراین هفته آخر رو به خاک بمالم.پس پارک میکنم و میرم تو.خب ربطی به اعتمادبهتفس نداره اما با توجه به میانگین قد موجود و با درنظرگرفتن پاشنه اضافه شده سرارو می بینم که حتی تو این یه گله جا به وضوح و بیخیال یه مانیتور میکنن و تا صندلی منو بدرقه میکنند.
نگاه ها و جنس سوالات رو میتونم به سادگی حدس بزنم.آخه خودم این کارهام.یه دختر تنها، فول تریپ مجلسی ،ساعت ۸ شب شام اونم شب جمعه.شگفت زده میشم وقتی میبینم حتی عین خیالم هم نیس.منو این رفتار!باعث میشه یه لبخندی بدو زیر لبم.
داخلی-تالار وحدت
اونقدر خوب زمانبندی کردم که زمان زیادی بیکار نیسم تا بخوام فکری بکنم و امشب هم اجرا سر ساعته انگار.
ارکستر مجلسی، بیزه تنطیم برای ویولن رو مینوازن و من بهناگاه بغض میکنم.اشتباه نکنید این قطعهی شورانگیز بسیار شاده اما انگار نقاب من دم در از دستم افتاده!یا که پیاماس اونو قاپیده و همراه با نوازندهها جلوی چشم باهاش میرقصه تا اشکمو درآره که خب شاهکار میکنه!
شب ـ خارجی ـ درحال رانندگی در اتوبانهای شهر
من آواز میخونم!تصویری به شدت نادر که حتی خودمم هم نسل قبلیشو به یاد ندارم.باز موود کشیده بالا.حداقل تا میونه های بالایی منحی.موهامو دادم به دست باد که اینکار یکی از بهترین احوال دنیویمو ایجاد میکنه و خب باز با اصفهانی می خونم "تنها ماندم.."و البته قطعاتی رو هم به صورت اپرا با این شعر تلفیق می کنم که یه ماشین پسر از بقلم رد میشن و بهم می گن خسته نباشی!باورم نمیشه اما از حال خوب به حال بد فاصله همین یه کلمه است و گریهام میگیره!