من پدر و ع در برابر تیوی در حال تماشای بازی
تیممون.اینبار مامان با ارتباط وایبری در حالت اسپیکر همراه ذوق و شوقمون.یکی
از بهترین و صمیمیترین فریمهای عمرم.حرص خوردنها و فحش دادنهای مشترکمون.عصبیتهای
من.نفسهای عمیقی که وقتی بازی حساس شده میکشم.خندههای ع به هر یه کلام به قول
شاعر کرسی شعری که می گم.تحلیل آدمهای تیم.این که هر کدوم چقدر این کارهس.پیشبینی نقاط ضعف تیم که معمولن درست از آب
درمیاد.فریاد یک صدامون که پاس بده بابا یا اونور رو ببین!فیگورهای آدمهای
مختلف.حرفهای فردوسیپور.داستانهایی که از بازیکنان میگه یا یه دونه مثلن
کبوتری که یه گوشهای گیر آورده گاهی و توجهش رو جلب کرده و ازین باب جزییات. زنگها
و اساماسهای رفقای طرفدار حریف به مثابه رجزهایی که خوانده میشن.تشخیص شعارهای
هوادارا و خندهی دسته جمعیمون و اوجش جیغ ها و دست زدنهای من مثلن به وقت گل
دوم پرسپولیس به سپاهان و پریدنهای بابا
و ع.سر جام بند نشدن به وقت پنالتیهای همیشه نفرتانگیز و یاد عابدزاده و اون
به قول خودش گرمکردنهاش یا که آخرش منه یه طرف ولو رو کاناپه و پدر از طرفی دیگر
به قیافهای شیش در چهار و لب و لوچهای آویزون که با دستکم نمیشه جمعش کرد.صدای
ع که رفته رو گوشی تا براش نخونن باختید رفتید تو سوراخ!و علیکریمی و مهدی مهدویکیایی
که زمینهساز و همراه خیلی از لحظههای اینچنینی بودند و ازین به بعد نخواهند بود.
بغض علی کریمی ترکید و او با گریه گفت: «من و مهدی برای همیشه از
فوتبال خداحافظی میکنیم تا دایههای مهربانتر از مادر به پرسپولیس بیایند.»
چند
تا نفس عمیق میکشم تا این اشک این روزها بیشتر از همیشه دم مشک باز سرازیر نشه.