با یه حداقل‌های اسفناکی به اسم رابطه می‌چسبم به یه آدمی که ترکیب‌مون به اندازه‌ی عکس فوق سیستم ز‌هوار دررفته‌ی لت و پاریه.هستی این‌جورجاها شاکی می‌شه می‌زنه همه‌ی این آخرین تارها رو در یک حرکت قیچی می‌کنه.یه خبر می‌ذاره کف دستم که حالیم بشه این سیستم ناپایدار فروریختنش گریزناپذیره و براش راه‌ برگشتی نه مونده و نه لازم بوده که بمونه.خلاص!