مگه خبريه؟
باروني ميادا!دوش حموم رو باز كرده و افتاده به بشور و بساب.حالا نشور كي بشور. دست بردارم نيست. نفسش كه بند مياد يه لختي صبر مي كنه ولي باز انگاري نگاهش مي افته به كثافت اين ديار و غري مي زنه و از سر.به خيالم هول ورش داشته. اما مگه خبريه؟ شهر هم كه بوي خيس خوردنش بلند شده زبون و بيچاره فقط نشسته زير دستش زاري كنان راضي به تقدير.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۱ ساعت 21:57 توسط آزاده
|