سال نو
تک چراغی روشنه و پاها رو روهم انداختم کاهلانه در برابر تیویِ صامت به شنیدن نواهایی عمومن دلنشین در سَوند کِلَود!(فارسیِ انگلیسی رو نوشتن چه سخته)امشب مثلا چهارشنبهسوریه و من لازم نیست مجددا متذکر شم که اونروزگار که برو بچههای خانواده جمع بودند هم ما زیاد به این قضایا اعتقاد نداشتیم ولی حداقل در منزل سابق این یه قلم مناسبت رو حتی از تو خونه هم میشد درش شرکت کنی.چه اون سالهای اول که به سبب عدم اجازهی ورود نیروی ان تظ امی به شهرک بزن و برقص و ساز و آوازی برپا بود و چه سالهای بعدتر که بساط انواع و اقسام آتشبازی بهراه بود.بعد این چند ماه بیش از همه امروز دلتنگ همهی سالهای سپری شدهی اون خونه شدم.تیتراژ دلتنگیم هم در مناسبت با ایام دوتا از همسن و سالانام قاشقزنون پشت در خونه در روزهای دور.
سال ما چند روزیست که تحویل شده.لحظهی تحویل سال ما نه آنچه که به منوال معقول و مرسوم در ابتدای سالنامهها نوشته میشود بلکه ساعاتی فبل از سفر مادر و پدر است و لذا این مهم امسال بیست و هفتم حوالی ساعت نه شب رخ داده .هفتسین چیده شده،لباسهایی مجلسیطورپوشیده و عکسهای یادبودی از این مثلا آغاز گرفته شده.یک کلام پروتکل تمام و کمال به اجرا در آمدهست. خلاصه شور و شوق خاصی هم در پیش رو نیست.پس سال نو مبارک.حرفی نیست جز آرزوی سلامت دوستداشته شدن و دوستداشتنِ افزونتر و البته پُر زندگی کردن به دور از حفرههای خالی کسالت ،بی حوصلگی و تنبلی برای خودم و شما که احیانن اینجا رو می خونید.