گفتگو
چه اتفاقی در جامعه ما افتاده که فرآیند گفتوگوی یک عنصر غیرقابل
استفاده شده. ما حتی این را در مشکلاتی که برای سینما در سال گذشته به وجود
آمد، دیدیم... چرا این طور شده است؟
این از سطح دانش من فراتر است. این مسئله احتیاج به سخن اهل فن دارد. من
برداشت خودم را میگویم. اولین اتفاقی که احتمالا باید بیفتد این است که ما
باید مبنای گفتوگو را بپذیریم. ما باید یک گفت و شنود دوسویه داشته باشیم
و بدانیم در موضع حق قرار نداریم و قرار است هم را اقناع بکنیم، جهان هم
را بفهمیم و بر آن اساس با هم حرف بزنیم و نزدیک شویم. در گفتوگو قرار
نیست طرف مقابل را منکوب بکنیم و سر جایش بنشانیم. ما وارد گفتوگو میشویم
برای اینکه شاید به اقناع برسیم و بنابراین اولین مسئله گفتوگو این است.
در یک گفتوگو ما باید تعاریفمان را به هم نزدیک کنیم، برای اینکه بدانیم
درباره چه حرف بزنیم. وقتی درباره مسئولیت و اختیار حرف میزنیم محدوده
این چیزی که میگوییم باید بدانیم کجاست. به قول معروف در گفتوگو لازم است
ما قبل از هر چیزی مفاهیم را تعریف و حدودش را مشخص کنیم. به گمانم این یک
مشکل تاریخی برای ماست که خیلی اهل گفتوگو نیستیم و اهل تکگویی هستیم
چون خودمان را در موضع حق میدانیم.