توتفرنگی
خارجی-حدود ساعت هفت،عصر،سر پل تجریش
سرک
میکشم تو تمام مغازهها و بدون استثنا قیمت گوجه سبز،نخود
فرنگی،باقالی،ریواس و حتی کنگر رو میپرسم.آخر همه هم پیگیر میشم که والک
دارند یا نه!گاهی بلافاصله جواب میشنوم و گاهی هم نه به سبب شلوغی باید
چند بار سوالم رو تکرار کنم و جون بکنم تا یه گوش شنوا دهنی باز کنه و قیمتی بپرونه.پاسخها
هم برای هر یک از انواع بیش از یکیست.تقریبا به این نتیجه رسیدم که
خریدار باقالی نیستم ولی ادامه میدم.در فرصتی پیشآمده از اختلاط خریدار و
کاسبی مشغول بررسی تفاوت گوجهسبزها هستم که صدای زنی با لهجهای ناآشنا
رو میشنوم.میپرسه این چیه؟کاسب که توقع این سوال رو نداشته قیمت
توتفرنگی رو اعلام میکنه.اما من که میدونم چی شنیدم به ناگاه سرم رو
برمیگردونم تا ببینم چیست!بستهی توتفرنگی به دست زن گندمگون سوالش رو
تکرار میکنه.یه لحظه مغازهدار و شاگردش،من و رهگذر کناری مکث
میکنیم.شاید فکر میکنیم ما رو سر کار گذاشته،اما ذوقِ تو صورتش از دیدن
این میوههای قرمز هیجانانگیز برای من که مسلم میکنه صحنه کاملا
واقعیست.بیاختیار چشمم به مرد همراهش میافته.هردو به وضوح
غریباند.مردش میگه حالا برا چیمیخوای.کاسب زبون باز می کنه و میگه
توتفرنگیه.زن تکرار میکنه توتفرنگی.مردش بیتاب رفتنه.زن میگه چیز...می
خوام...آهان این خرمالو نیست؟کاسب سرسری و بهتنگ اومده میگه نیست.زن
ادامه میده خرمالو ندارید؟شاگرد خوش خدمتی رو به اوج میرسونه و می گه نه
امروز نداریم برو فردا بیا!مردِ زن هم که صبرش لبریز شده میگه ببین خرمالو
ندارن بیا بریم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۲ ساعت 0:30 توسط آزاده
|