آزاده
آقای پوینده آبدارچی شرکت موجودیست منحصر بهفرد.اونقدر که امروز عصر در چند دقیقه معاشرت تا رسوندنش به ایستگاه اتوبوس بهش گفتم عدهای باید سالها در مورد تو پژوهش کنند!البته غش کرد از خنده.ولی من به واقع گفتم.با همون صداقتی که فقط از خودم سراغ دارم و معمولن در حوالی کسی باور نمیکنه.پوینده آکتوریست با اکتی فیالبداهه پرداخته شده.بعد این چندین سال نه فقط من بلکه سایرین ماهرتر در امورات انسانی هم راست و دروغش رو از هم فراق نمیدهند.
دیروز صبح که شاکی و دست به یقه با خواب شب قبل رفتم سر کار در حین موضوعی که حوصلهی یادآوریش رو ندارم برگشت بهم گفت به اسمت قسم راست میگم!یه مکث کردم و نگاهی به چشمهای سبز آبیش.پرسیدم به اسمم؟فکر کردم این درامش بر پایهی فامیل گولزنک سید دار ماست و اینبار در جامهی مذهب هنرنمایی میکنه ولی گفت آره به اسمت.آزاده.چی بالاتر از آزاده بودن و آزادی و آزادگی!