پس آروم باش!
چند روزیست که با نتایج نکبتبار آخرین و بزرگترین ریدمان کاریم با صورت برخورد کردم.اونم برخورد از نوع نزدیک.من و فروشندهی کرهای همزمان معجونی از تمام مشکلاتی رو که میشه برای واردات یک جنس ایجاد کرد در نهایت نفهمی خلق کردیم.معضلاتی که اگر مینشستیم به تفکر هم نمیشد خلقش کرد.حالا یه کلاف کور داریم که هر بار کنفرانس میکنیم تا با دست و دندون و حتی پای خودم و اطرافیان یه ور این لامصب رو بگیریم بریم جلو راه نمیده.به همراه یه تیم چهار،پنج سناریو نوشتیم بلکه از مقایسهی ضررها به راهکار برونرفت ازین بحران برسیم که همه به عبث!خلاصهش که دو روز به زل در برابر این بندهخدا لپتاپ لال کز کردم به لرزوندن پا و سرزنش مدام بابت این بیمبالاتی.حتی تصمیمات دراماتیک گرفتم برای تغییر شغل!اما انگار از امروز وجه پذیرندهام جوانه زده و خودم رو بسته به حکمت حالا که بابت اون اشتباه کاری نمیشه کرد پس آروم باش!