پاژن زرد
از سر کار برمی گشتم خونه که چشمم افتاد به پاژن زرد خوشرنگی که تو کوچمون پارک شده بود و خوراک طبیعتگردی و آفرود و ازین بازیهاست .بعد از هر تعطیلی هم از خاک و گل سر و صورتش میشه حدس زد که صاحبش به سمت کدوم اقلیم زین کرده بودهش.در آنی که در پارکینگ باز بشه فکر کردم همچین رفیقی مرا آرزوست.صاحبش را البت.فانتزی یه دو خطی هم اوج گرفت راجع به نوع رفاقت!اما همین و بس.بعدش سر ماشین رو گرد کردم و از خیال پیاده شدم.دو ساعت نگذشته بود که پیغامی داشتم از آدمی که دیوونهی اینجور ماجراجوییهاست و البته فاصله و رابطهاش با من چیزی شبیه اون آخرین سیارهی منظومهی شمسی با زمینه!دوستمون خیلی بیربط فیلش یاد هندوستان من کرده بود و بعله همونی رو که از مغزم گذشته بود پیشنهاد میداد!
دِ خب آدمیزاد حیرت میکنه!
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد ۱۳۹۲ ساعت 12:29 توسط آزاده
|