پریشون
امروز روانم هم به مثال چتریهام پریشونه و قصد نظم یافتن نداره.ناگفته پیداست که اسهال پست گذاشتن هم گرفتم.اشتغالات کاری کما فیالسابق در جریان.فیالمثل اون ریدمان کاری هنوز جمع نشده.معضلات دیگری هم افزوده شده.اما من دست و دلم به کار نمیره.آدامسی رو می جوم و هی تکرار میکنم آدامس هم مثل سیگار تا خشک نشده باید مصرف شه!مصرف؟!چه میدونم همون فعلش!هی فیس رو به بدبختی آپ میکنم ببینم چه خبر.در ادامه دو خط اعتراض به رد درخواست ویزام می نویسم.سپس دیالوگ ذهنی برای هزارمین بار در باب عبث بودن یا نبودن این کار.اثبات بیهودگی و بلافاصله آوردن مثال نقض.چند ثانیه بعد و رها از همهی این قضایا صفحهی گوگل رو باز میکنم تا ببینم این که آبدارچیمون همون آقای پوینده خواب دیده آتش گرفتم به چه معناست!از سر کنجکاوی!وقتی گوگل بالاخره رضایت می ده رخی بنماید یادم می ره اصلن به چه منظور این صفحه رو باز کرده بودم!و دور باطلی از کارهای بیمعنی.
بیزحمت صحبت کنید ساعت ۶ بشود و من تا به کسی و چیزی آسیب نرسوندم برم خونه!