فقط چند دقیقه‌‌ای از اتاق بیرون رفته بودم که در بازگشت با ضیافتی روبرو شدم!یه ظرف میرزاقاسمی و سبزی خوردن و ترشی.ترشیی که بعدن کاشف به عمل اومد اسمش هفت بیجاره!طعم ترشِ مُعطرِ مزین به قرمزیِ دلپذیرهِ گه‌گاهِ فلفل قرمزی ریز شده.بعله نیش من تا بناگوش باز و خوشحال به معنی واقعی کلمه.اصلن با میرزاقاسمی آن‌چنان موود من الویت می‌شود که قابل توصیف نبوده و نیست.در ضمن بر سر تقسیم اون با هیچ بنی‌بشری هم شوخی ندارم.بلکه از نسبت فامیلی با این کمپوزیسیون بادمجان و سیر گذر کرده از بر آتش باشد.آن‌چنان مشعوف و مسعود شده بودم که به سختی منشی مربوطه و مجری این اطعمه‌ی دل‌انگیز را نبوسیدم .حتی از شما چه پنهون زبان به لکنت افتاده بود و مراسم تعارفات ویژه را تمام و کمال انجام ندادم.سخن کوتاه کنم که به یک میرزاقاسمی می‌توانید هر آنچه می‌خواهید از من بطلبید!دقیقن همین‌قدر شکم باره!