فلاش بک به مقدماتی 98 فرانسه

سوت پایان زده می‌شه،مهر تایید بر بودن ما در جام جهانی.اولین تجربه.بعد از سال‌ها. ما،همه‌ی دختران دبیرستانیِ تازه فوتبال‌دوست شده،جیغ‌زنان همدیگر رو بغل می‌کنیم.معلول در ابراز کامل شادی‌هایمان.نمازخانه‌ی مدرسه زیر بار دینامیکی پریدن‌ها و اصوات نامعلوم ما به لرزه افتاده‌ست..من کلاس نقاشی دارم و البته فردا هم امتحان درسی مزخرف.از همه‌ی شادی عظیم این صعود فقط به نوک سوزنی آن هم در حد تماشاچی در فاصله‌ی سر اقدسیه تا چهارراه پاسداران بسنده کردم و بس.حالا فرضن به غر و ناله ولابه‌لای فحش‌هایی نثار معلم درس امتحان فردا.امتحانی که هرگز ظهور نکرد!

ولیعصر دو ساعتی پس از صعود به برزیل ۲۰۱۴

علی‌رغم برنامه‌ریزی قبلیم برای پرهیز از ولیعصر و افتادن در دام چهارراه پارک‌وی حسب عادت از اولین کوچه‌ی مواصلاتی جردن به ولیعصر   واصل می‌شم.آدم‌ها گروه‌گروه ایستاده و گذرا در صحنه حاضرند.اگر قبل از آن چهار سال پیش بود این صحنه‌ها باورنکردنی و هیجان‌انگیز بودند.عده‌ای بوق می‌زنند و برخی با فلاشر همراهند.پسرانی کاملن ریز و زنانه بدون هیچ آهنگی پا ریتمی می‌رقصند.از من هیچ مشارکتی دیده نمی‌شه.با کمال تعجب هیچ شوری در من برانگیخته نشده!حتی بدنبال راه فرار ازین مخمصه‌‌ی ترافیکی‌ام.فکر می‌کنم وارد مسیر ویژه‌ی اتوبوس شده و از نیایش به پرهیز از پارک‌وی برونم اما قانع نمی‌شم.قانون مداری شایدم کمبود جرات.نیم ساعت گذشته و دریغ از نیم سانت پیش‌روی.با اولین تکون و یافتن راه گریز برمی‌گردم به جردن و بعد هم ورود ممنوعی برای دسترسی به نیایش.از نیایش به سمت شمال خیابان ولیعصر توسط پلیس مسدود شده.

چمران –شب

پرچم‌هایی دست مردم.به خصوص موتورسواران.دلم داشتن پرچم مملکت رو می‌خواد. هیچ شعار سیاسی در این مسیر شنیده نمی‌شه.فقط رقص حتی بدون موزیک و ملت از کمر از ماشین‌ها بیرون آمده.ماشین جلوییم پرایدیست با شش سرنشین.مادر راننده‌ست و همه با هم به حرکات موزون مشغول.دریغ از اندکی تحرک یا هوس آن.صدای بوق و شیپور حالا با نزدیک شدن به چهار راه پارک‌وی.باز رنگ جماعت برمن اثر نکرده.شاید اگر بازی رو دیده بودم آدرنالین کاری می کرد اما این‌بار هم کلاس بودم.هرچند بی‌غر و البته به رضایت.فکر می‌کنم این‌ها همه از علائم پیری‌ست.گرمه و این بهانه‌ی خوبی‌ست تا شیشه‌ها رو هم بالا بکشم.حالا سکوت و تماشای پانتومیم ملت.سعی زیادی لازم نیست.رقص سه حرفی‌ست که همه به نمایش گذاشته‌اند.

حس کنید سرتون در آبه،حرکات اطراف دیده می‌شه.با وزنی به نظرتون بی‌معنی.صدا از ترکیب حذف شده.فاصله‌ها چندین برابر.

بار دیگه مادر خانواده‌ی پرایدی در چشمم فرو می‌رود.پالت رو روشن می کنم.صدا در آخرین حد قابل تحملم.حالا من باله‌زنان در آکواریوم صوت غوطه‌ورم.

صدای زنگ ناقوس‌وار نزدیک شونده

نگاه کن.........

تک نت‌های سه سیم بالای گیتار حالا مشخص‌تر از همه‌ی آواها برای من

نگاه کن تمام هستیم خراب می‌شود

شراره‌ای مرا به کام می‌کشد

مرا به اوج می‌برد

مرا به کام می‌کشد 

صدای سازهایی که کمی انگار بندهای مرا شل می‌کنند

و من ملتمسانه

مرا ببر به شهر شعرها و شورها

.....

مرا ببر امید دل‌نواز من

......

باشد که بخوانیم:

نگاه کن که موم شب به راه ما چگونه قطره قطره آب می‌شود