عقبه و سبقه خبر رو نشنیده بودم.فقط دیدم دختری خوش هیکل و خوش پوش به همراهی چند نفری دیگر در میدان تقسیم ایستاده با پلاکاردی در دست که روش نوشته ساریل !همون نهضت فیری هاگ که مدتی‌ست در دنیا راه‌افتاده.اولین بار که پای مبارک رو در خاک یوروپ گذاشته بودم و تنهایی خیابون‌های مرکزی شهر وین رو گز می کردم یه گروهی رو دیدم که خوشحال و شنگول راه افتاده بودند با چنین شعاری به همراهی سوت و دست و آهنگ.منم گُرخیدم و راهم رو عوض کردم.با بدبینی ایرانی گفتم نکنه اینا دزد باشند!علاوه بر این به نظرم تو فرهنگ ما مردم مشرق زمین همیشه آدم‌ها یه دایره‌ی محیطی حداقل به شعاع یک ساعد دارند که به سادگی اطرافیان واردش نمی‌شن دیگه غریبه‌ها که جای خود داره.درسته که بعدها دوزاریم راجع به این جنبش جهانی افتاد اما همچنان به شخصه این بده بستون هاگ رو فقط در شرایط جاری بودن حس در رابطه‌ی فیمابین مطلوب و معقول می‌بینم و بس و در غیر این‌صورت برام صرفن یه اکت بی‌معنی‌ست.بیراهه نروم.در ادامه‌ی خبر دخترک رو می‌دیدیم که کاملن از سر نارضایتی و ناچاری پسری رو بغل کرده بود اما سعی می‌کرد خیلی زیرپوستی فاصله‌ش رو باهاش حفظ کنه!پسر ازون قسم بود که مثلن سر گذر وایمیستن به متلک‌گویی!همونایی که هر سال شب سال نو میلادی پلیس استانبول خیلیاشون رو دستگیر می کنه به جرم انگول کردن توریست‌های خارجی!خب جان من هر حرکتی بستر خاص خودش رو می‌طلبه.