آخرین بند من
شنبهست.اولین روز هفته.روزی بعد از کلی استراحت.من آمادهی کار.ولی نه انگار.مدادم در دست.صورت کارهای کردنی امروز پیش رو.اما با گذشت دو ساعت از آغاز کار بدون ذرهای پیشرفت.با نک انگشت خردههای حواس خاکشیر شدم رو جمع می کنم تا در کنار تکههای حوصله بلکه موفق به پیش بردن کاری بشم.از بیحاصلی این تلاش پناهی به سوند کلود میبرم و بودن فقط فیزیکیم در این اتاق رو تکمیل میکنم .شنیدار اخرین بند من با این فضاست.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۲ ساعت 10:27 توسط آزاده
|