مغز آدمیزاد گاهی یه حال کوفتگی‌گونی پیدا می‌کنه.زمانی که تا خود چهار صبح هی خر غلط زده باشید و به یه ماگ قهوه‌ای که آقای رفیق به خوردتون داده فحش داده و با خودتون سبک سنگین کرده باشید که شما و ایشون عاقبت‌دارکه هیچ،همین در حد طی مسیر هم همراه و هم‌پالکی هم می‌شید یا نه.اینه که باز مجبورم اتاق رو یخچال کنم تا بلکه این کوفتگی مغزی دچار گندیدگی و فساد نشه و من رو تا به عصر همراهی کنه.از هزار و پانصد و نود و نه هزار فکر جویده و نجویده‌ی دیشب در خنکای خیسی موهام و بوی خوش شامپو  دفعات قابل توجهی به این رزولوشن رسیدم که آقا چی؟اصلن طرف هرمس!مگه نمی‌گن من پرسفون‌ تایپم پس هدف کوتاه مدتم اینه اون مهم‌ترین خصیصه این آرکی‌تایپ رو که به نظر خودم به اندازه یه نخود ازش بهره‌ای نبردم پرورش بدم و به قالب متفاوتی در بیام و نقش هیجان‌انگیز رو بازی کنم که این موقعیت می‌طلبه!بعله آقا جان شعار ما فعلن اِنجوی یور لایفه!این سوراخ زندگی رو باید پرکنم تا برگردم به روال زندگیی که سن و سالم می‌طلبه.