مجنون شده‌ام یا که مفتون؟بلکه هم به روال شخصیت‌های کتاب‌نویسانی چون فهیمه رحیمی در‌امده‌ام.تو فرض‌کن از کمبود محبت.اصلن اکنون و در این لحظه نه می‌خواهم و نه حوصله‌ای برای تفکر به چرایی و چگونگی قضیه دارم.برای من همین وضع نابسامان فعلی غیرقابل تحمل و دیوانه‌کننده‌ست که مهم‌ست و بس.ترس به واقعیت تبدیل شده‌ی ملموس زیر دستانم.شیرینی که عهد بسته بودم  توصیف نکنم و با شکستن پیمان نیست و نابود شد و رفت!به قول قهرمان داستان ساعت‌ها،فکر کرده بودم این آغاز خوشحالی‌ست.