تقریبن کادر کامل حاضر و آماده دور میز کلاس نشسته بودیم.پرسید حیوون مورد علاقتون چیه؟تا این‌جا راحت بود.خواسته‌ی بعدی تقلیید صدای اون حیوون بود.من نفر دوم بودم.بین سگ و اسب،حیوانات مثلن محبوبم، فکر کردم دیگه واق‌واق رو قطعن می تونم بازتولید کنم!تولید علم و فلسفه نیست که.قطعن هم از شیهه‌ی اسب راحت‌تره.حالا هزاریم که عاشق اون تن و هیکل ردیف اسب بوده و باشم.چشم های سگ رو در نظر آوردم و گفتم همینه.من سگ رو دوست دارم.پرسید صداش چیه؟گفتم واق‌واق!د خب نیست.منم الان می دونم که این فقط صورت نوشتاریه صدای سگه.آوای این زبون بسته یه چیزی تو مایه هاپ‌هاپه.اونم اجرای این حرف ها با چاشنیه قوروچه و خشم حتی!اما نمی‌شد.بعد به خودم اومدم دیدم دارم با اون صدای نازکم که با نوار ضبط‌شده‌ی چهارسالگیم فرقی نداره اصرار می کنم که اِِِِ نمی‌شه خب!حتی بهم یه دور فرصت دادن اما بازم مقدور نبود.تو فکر کن آخه آدم صدای سگ نتونه دربیاره!تا حالا شنیدی؟بچه سه ساله تازه زبون باز کرده هم ازش این کار بر میاد!اصلن اون نوک قضیه‌ی آموزش زبانه!چطور می‌شه من نتونم؟!به شیوه‌ی فلان رو قورت بده خواستم خودم رو غافلگیر کنم و یه صداهایی از خودم در آوردم،اما چیزی که شنیدیم شبیه نوای اردک بود به شواهد حاضرین عینی و خودم!بالاخره به کمک همه‌ی بچه‌ها و با تشویق و کمک و راهکار کلیه‌ی دوستان چیزی خلق شد که از یه فرسخی یه سگ لوس و ننر رد شده بود.اما این با من موند که این چه معلولیتی‌ست؟!

این سیرک قشنگ دیروزمون مقدمه‌ی کلاس هرمس بود.آرکی‌تایپ خلاقیت و بازیگری که میزان بهره‌مندی من ازش به صفر میل می‌کنه.