زمانی می‌دونم چمه! موودِ پایین افتاده‌ی کفِ پا،اهرمِ شکسته‌ش دستمه و خب ملتفتم از کجاست که ماحصلم این شده اما این روزی که گذشت هیچ نظری نداشتم!از صبح و با اتصالی درازمدتِ کلافه‌کننده‌ای معلقِ بین خواب و بیداری بودم و حالا آخر شبی موودِ مبارک سوار آسانسور شده و در نتیجه این دخترک از شنیدن موسیقیِ فیلم  لیتل میس سان‌شاین به هیجان اومده و اما و اگرهای مسخره‌اش رو ریخته تو گونی و دلش بودن با هرمسش رو می‌خواد.انگشت‌های لاک‌زده‌ش رو با ریتم آهنگ تکون می‌ده و نگاهی تحسین‌برانگیز بهشون می‌اندازه.به خوندن استانبول اورهان پاموک ادامه می‌ده و از پیداکردن معنای لغاتی که نمی‌فهمه و حتی دوباره خونی پاراگراف‌ها مشعوف می‌شه.

 

پی‌نوشت:اگر در سوند کلود عضو هستید حتمن  گوشه رو فالو کنید!