حال شبام رو دوس دارم.اونجا که می گم گور بابای هرچی که می خواد بشه.بذا اونی که می خواد یه ماه دیگه تو رو بشناسه و مثلن از فلان اخلاقت خوشش نیاد و سر خرش رو بپیچونه گردش کنه بره،بذا همین امروز تکلیفش رو مشخص کنه.حالی که حتی میندازتم به تدارک منولوگی از خودم با مثال و شاهد و فکت بلکه هم تلخ و سیاه.اما این دست و اون دست می‌کنم و پلان رو اجرا نمی‌کنم و دوباره صبح محافظه‌کاری و ترس افسار سکوت می‌زنه بهم و به روند پیشین به سواری گرفتن ازم ادامه می‌ده!