اوج لذت وقتیه که بندهای قیدهات رو شل می‌کنی و خودت رو می‌سپری به مرکز همون لحظه‌ای که کف پات روشه و حتی به کسر ثانیه‌ی بعدی هم فکر نمی کنی.اعتماد می‌کنی تمام‌قد و بی‌ملاحظه.

پی‌نوشت: و چندین دقیقه بعد د ر رادیو روغن حبه‌ی انگور این رو شنیدم از مولانا:

 

  • عقل بند رهروان است اي پسر
    بند بگسل ره عيان است اي پسر
    عقل بند و دل فريب و جان حجاب
    راه از اين هر سه نهان است اي پسر
    چون ز عقل و جان و دل برخاستي
    اين يقين اندر گمان است اي پسر
    سينه خود را هدف كن پيش دوست
    هين كه تيرش در كمان است اي پسر
    سينه اي كز زخم تيرش خسته شد
    بر جبينش صد نشان است اي پسر
    عشق كار نازكان نرم نيست
    عشق كار پهلوان است اي پسر
    ترجمانيّ منش محتاج نيست
    ِِِِِّعشق نيكو ترجمان است اي پسر
    گر روي بر آسمان ادريس وار
    عشق نيكو نردبان است اي پسر...