می گه می دونی مشکل شما چی‌ بود،می‌گم چی بود به نظر تو؟یه مکث می‌کنه و برای بار دوم می پرسه ناراحت نمی‌شی رک بهت بگم؟بهش اطمینان می‌دم  که نه ناراحت نمی‌شم.می‌گه مشکل اینه که تو نمی‌دونی چی‌ می‌خوای.نفس نکشیده می گم آره راست می‌گی.ادامه می ده د نشد دیگه کسی که با یه آدم سی ساله وارد رابطه می‌شه توقعش اینه که طرفش بدونه چیکاره‌س!یه مدت میوت می شم.صدای سرزنش‌گر درون وقتی موج می‌شه از برون هم اون پرده‌ی لامصب گوش رو می لرزونه زیاد حرفی برای گفتن نمی مونه.