محفل خانوادگی بود و بحث‌های بعد ناهار ظهر روز تعطیل.برگشتم گفتم وقتی ازدواج می کنی تا پنجاه، شصت سالگی و وقتی بچه‌دار می‌شی  تا آخر عمرت موظفی در حفظ سلامتیت بکوشی چون در برابر ادم‌هایی مسئولیت داری.پدر اومد میون کلام تا بگه فقط تا ۱۸ سالگی بچه...که ادامه دادم مسئولیت احساسی.آخرشم گفتم مثلن من یالغوز می‌تونم پنج سال دیگه بمیرم اما شما تا می‌تونی باید عمرت رو طولانی کنی.پدر که این مانیفست تکراریم رو به هیچ حساب کرد اما حس کردم تو اون جمع خاله،شوهر‌خاله،دخترخاله...و یک کلام اهل بیت برای اولین بار خودم به روی خودم آوردم  که چقدر خلاف جریانم!