دستور جلسه‌ی بدن خواب، اما مغز میگروفن به دست پشت تریبون برای نطق پیش از دستور.می‌گفت همین که دیگه شب به شب مرض ترکینگ فیس‌بوکش از سرت افتاده یعنی داری خوب می‌شی.من هم به نشانه‌ی تایید لبخندی زده بودم و نفسی چاق کرده بودم.دو ساعت نگذشته بود که با صدای تگرگ‌هایی که نوک می‌زد لب پنجره بیدار شدم و غرق خواب اولین چیزی که دل خواست هیچ ربطی به منطق بهم بافته‌ی قبل از خواب نداشت! حسش زنده و قرص جلو روم بود.