دلش می‌خواست بغلش کنه.طولانی، بی‌حرف و کلام!نه کافی به‌قدر همه‌ی روزهای پسین ولی دل‌خوش‌کنکی مکفی!و بعد ازون دیگه هیچ‌وقت نبینتش!بچسبونش به چارچوب اون همه خوشی‌های تکرار نشدنی.این‌جور دیدنش فقط عذاب و آزارش بود.اسید همه‌ی اون خاطره‌ها.