رختکن باشگاه

خسته‌ام و مشغول پوشیدن گرمکن که ناخودآگاه گوشم مهمون بحث دو مادری می‌شه که به زور شاید فرزندانشون نوجوون باشن.زن زیبای‌روی اولی که صورت گرمی داره و نگاه کردنش انرژی‌بخشه ،می‌گه :"بچه تو خانواده دیده بشه نیازی به خودنمایی‌های احمقانه‌ی این روزگار پیدا نمی‌کنه.هزارجاش رو سوراخ نمی‌کنه و یه عقاب رو کمرش و پروانه ‌ای رو کتفش نمیندازه.باید بهش اطلاعات داد.اومده بود ازم می‌پرسید مامان وید چیه؟"و اضافه می‌کنه که براش توضیح داده و حتی باهم تو نت سرچ کردن تا نکته‌ی تاریکی راجع‌به موضوع براشون نمونه.خانم دومی که قطعن تو مادری دوتا پیرهن کمتر پاره کرده به نشونه‌ی تایید سر تکون می‌ده.خانم اولی جمله‌ی آخر رو می‌گه و نصیحت به رفاقت با بچه می‌کنه.خانم دومی تصدیق و خداحافظی می‌کنه. خانم اول بالا تنه‌اش رو در میاره نگاهی به بدن لختش و س ی ن ه ‌های نسبتن تختش می‌اندازه و با آرامش پیراهن چاهارخونه‌اش رو می‌پوشه.نه هول کرده و نه از برهنگیش ابایی داره. نه از چشم‌های هم‌جنسان که به طرفه‌العینی سایز تخمین می‌زنند واهمه‌ای داره.من چشمم رو می‌دزدم و جهت نگاهم رو عوض می‌کنم. خجالت می‌کشم.

وسوسه می‌شم قبل از ترک صحنه رویکرد مادرانه‌اش رو تحسین کنم اما قیود من سخت‌تر ازین هستند که به این سادگی با کسی جوش بخورند.