دکتر زنان
نشستیم داخل مطب دکتر زنان و من محو صدای کلفت خانم منشی هستم و فکر می کنم این استاندارد با چندتا سیگار طی چندسال دستیافتنی است ،یا چه ضریبی ازون یه صدای دلخواه من رو تولید می کنه که مامان ازم می پرسه می خوام تنها برم پیش دکتر یا همراه هم میریم.راستش این موضوع تو ذهنم بالا پایین می پرید اما فکر نمی کردم خودش ازم بپرسه و براش جوابی از پیش تعیین شده ندارم و بی حساب می گم فرقی نداره و هرجور اون راحته .نمی دونم با این تریپ کول چیرو می خوام ثابت کنم.
عقربه بزرگه تو گرمای عصر مرداد با هن و هون از سر بالایی ساعت هرجور شده خودشو میکشه بالا و ازون ور سر میخوره پایین و من گهگاه با نگاهی به ساعت مچیم یه تصویر ازش میگیرم اما همچنان انتظار شرفیابی به محضر دکتر به پایان نمی رسه و اجازه ورود صادر نمی شه.مامان مدتیست که با من از ترس هاش و دغدغه هاش حرف می زنه.میبینم که به وضوح نگرانه و استرس داره برای بار دوم سری به دستشویی می زنه و پس از بازگشت تو چشاش میبینم چقدر مضطرب تست رحمه.هرچی باشه اون متعلق به یه نسل قبله و اگرچه در میون هم سن و سالاش خیلی شهامت نشون میده که این تست رو سالیانه به همون شکل توصیه شده برای این سنین انجام می ده کاری که خیلی از آشنایان حتی در میان طبقه تحصیلکرده شهرنشین ازش فرارین ،اما خب از اثر یه عمر تربیتی که برامون از همه بدیهیات تابو ساخته نمی شه به سادگی عبور کرد .
سعی می کنم الکی و مداوم حرف بزنم تا یه کم مامان آروم تر بشه.این وسط یه خانم قد بلند مسن میاد تو.ازون چهره های دلنشین و خنده رو که خیلی وقته منقرض شدن و شروع میکنه به چاق سلامتی با منشی دکتر.منشیم که معلومه به تازگی سعی در اخت شدن با کامپیوترو داره ، یک انگشتی مشخصاتشو می پرسه و وارد کامپیوتر می کنه.من همین جور تو دلم قربون صدقه این دوتا پیرزن می رم و ساق پای باریک زن رو تحسین آمیز نگاه می کنم به عادت معمولم که هول پاهای باریکم!حالا رسیدن به سال تولد.شیرین ترین مبحث زنانه.نکته ی قابل توجه اینه که ایندفعه قضیه بر عکس نرم معموله و منشی اصرار داره که سال تولد زن بیست و پنجه و بیمار میگه برو بابا من سیزدهم!کم مونده قهقهه بزنم.حالا بماند که منم باورم نمیشه صاحب اون وجنات و سکنات هفتاد و هشت سال ناقابل داره!
بالاخره نوبت ما میشه و من پامو از رو ویبره برمی دارم و میریم تو.دکتر ازون معدود پزشکانیست که با اخلاق خوب میشینه برات حرف میزنه.از حال و روزت میپرسه و پیرو اون مکتبی نیست که میگه فقط دکترها آدمند و بس!برای دکتر عزیز کلی توضیح میدم از مشکلاتی که به نظرم نامعموله اما دست آخر دکتر میگه همش طبیعی و نرماله اما برای راحتی خیال سونوگرافی هم انجام میده تا ببینه به قول خودش اونتو مارمولکی چیزی نباشه!
حالا من تو همون صحنه هزاران باردیده شده ام.که از فیلم های آبگوشتی بگیر تا حتی بعضی هنری ها دیده میشه که مثلا زنه روی تخت به صفحه مانیتور سونو نگاه می کنه.البته قرار نیست اون دیالوگ های بعدی رو که مثلا میگه تبریک میگم یا اینم یه دختر خوشگل...بشنویم.دکتر انگار برای این که دلم نخواد شروع میکنه برام توضیح دادن که کدوم رحمه و کدوم تخمدان و قص علی هذا.حالا منم فهمیده و نفهمیده سرمو تکون می دم که مثلا متوجه ام و خلاصه آخرش یبار دیگه میرسه به نتیجه اولش که این چندتا دونه به قول خودش تخمک آزاد نشده که به دیواره های تخمدان چسبیده نکته قابل عرضی نیست و دخترکو که همون من باشم روونه خونه می کنه.