ابر خیال
صدای عبور،که از کم شروع میشه و شدت میگیره،میرسه به اوج و میفته توی سراشیبی اضمحلال،صدای هینِ کامیونهای عرقکرده که سعی میکنن زور آخر رو بزنن تا این تپهی کناری رو فتح کنن،صدای موتورسیکلتهایی که با سرعتی فرای حدود قانونی،بوقزنان گذر میکنند مغز رو میبره تو توهم حرکت و سفر.حریصانه بدنبال اون بادِ سرخوش که باید از پنجرهها به صورتم بخوره میگردم ولی نسیمِ گهگاه که از پنجره میوزه در تکمیل این رویایِ شیربن کممیاره و ابر خیال هوار میشه سرم.
در سکونِ ملالآورِ همیشگی پشت میزکارم نشستم و تنها متحرک پیرامونی عقربههای ساعتند و بس.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 17:12 توسط آزاده
|