ماشین می‌پیچه توی کوچه‌ی بغل بیمارستان ساسان.نزدیک ساختمانی که به نظرم آشنا میاد درخواست توقف می‌کنم و پیاده می‌شم.همچین مثلا آف‌لاین.جوری که معلوم نشه از درست بودن آدرس مطمئن نیستم می‌رم دم درب ساختمان که می‌بینم بعله آقای نانوا مشغول چونه‌گرفتن است به دستیاریِ شاگردان!هرچقدر سبک سنگین می‌کنم می‌بینم بعیده پزشکان خسیس کار رو به جایی رسونده باشند که اطلاعات ساختمان پزشکان رو به چنین کاربری اجاره داده باشند.سرم رو میارم بالا و می‌بینم بهه!اینجا خوابگاهه!

بعد از کمی فر خوردن توی کوچه متوجه می‌شم ساختمان مربوطه در طرف مقابل کوچه است و تنها به صورتی نیم‌بند و دم‌دستی،دستی به سر و روی ورودی آن کشیده شده است.

راه‌پله‌ها رو می‌گیرم و شروع می‌کنم به صعود که تازه پاسخ کارمند اطلاعات که گفت مطب دکتر طبقه‌ی ششم است ته نشین می‌شه!خدا رو سپاس ساختمان از نزدیکی یا حتی چند فرسخی بنایی با ویژگی‌های چنین کاربری هم عبور نکرده است.

بعد از رسیدن به قله،نفس نفس زنان در ته راهرویی تاریک و خاک‌آلود روی آخرین صندلی از ردیفی ناموزون و نامتناسب زیر آخرین مهتابی نیم‌سوز جای می‌گیرم به انتظار.مثل نوجوانان ۱۵ ساله نشستم به اس‌ام‌اس بازی و گهگاه ریزخندهایی که سرانجام با دیدن حجم غم و استیصال روی چهره‌های مجاور محو می‌شن.

عقربه‌ها به نقطه‌ی موعود می‌رسند و اذن دخول به خوان بعدی صادر می‌شه.جالب این‌که تمام بیماران در پاسخ منشی در مورد مشکلشون می‌گن تیرویید داریم!آخه عزیزان من همگی ما که زیر گروه آدمیزادیم این عضو عزیز رو داریم حالا احیانا این بینوا یا دستش به کار نمی‌ره یا زیاده از حد جوش کار رو می‌زنه!البت درصدی هم با اختلالات پیچیده‌تری دست به گریبان است این گردن نشین زودرنج.

خلاصه بدنبال تماشای نیم ساعته‌ی ماراتن عقربه‌ها شرفیاب محضر دکتر می‌شم و پس از انجام معاینات معمول می‌رسیم به مراسم وزن‌کشی که دقیقا به شیوه‌ی حداقل سی سال پیش با باسکول انجام می‌شه.دکتر ازم می‌پرسه این اواخر تغییرات وزنی داشته‌ام یا نه و وقتی می‌گم نه و مدتی است حوالی ۶۰ دور می‌زنم با لبخند می‌گه الان که ۸۱ کیلویی!انگار مثلا می‌خواد حال منم بگیره که وزنم رو کتمان می‌کنم.آخه چی بگم؟خب باسکول به اون گندگی به کنار این قواره و اون وزن!احتمالا شمایل روی صورت من به اندازه‌ی کافی گویاست تا دکتر از جا بلندشه،بره و دوباره از رو اون ترازوی مدرنش که الحمدلله تا توزین بعدی وزن قبلی رو حفظ می‌کنه به آمار کیلوی واقعی من دست‌پیدا کنه.

و یک سوال همین جوری :سن بازنشستگی دکترها دقیقا چند سالگیست؟