سیزده ۵۹
زن با چادری بر سر روانهی اتاق پدر میشود تا به نقش مادر در برابر پدری که بایستی در حال و هوای بیست سال قبل از کما برخیزد ظاهر شود.میشنویم:الله لا اله الا هو الحی القیوم.
من کات میشوم به پنجم دبستان.نشستهایم بر روی نیمکتهای چوبی.ملبس به روپوشهایی یکدست خاکستری و فقط با یقههایی سفیدرنگ.مثل عکسی سیاه و سفید در برابر دخترکان مشابه امروزین.دقایقی بعد صبحگاه زمستانی و ما ایستاده در همان لوکیشن به قرائت از بر:الله لا اله ...گهگاه ناظمی که سرک میکشید تا مبادا قصوری در ایستادن و تلاوت رخ دهد.درکی از معنایش؟!هیچ.بیتفاوت با ترانههای که در راه رفت و برگشت مدرسه از ضبط ماشین پخش میشد.هردو فاقد مفهومی برای ما.
برگشت تصویر به حال و من بروی مبل در برابر "سیزده ۵۹". فکر میکنم به فرار این آیات از ذهن کودکان آنروزها.کلیدی که قرار بود مفتاح الفتوح باشد و خیلی زود گم شد.