تو اردی بهشتی؟
نشسته پشت میزش ،پاهاشو باز کرده داده جلو بهطوری که ساقِ پاهاش تماما مماس با دیوارهی جلویی میزِه!همونجور که از بچگی به دخترا میگن نشینند!بازه باز.کی به کیه.اینقدر توی صندلیش فرو رفته که گردنش تقریبا فقط ۱۰ سانت بالاتر از میزه و پای چپشو به سرعت تکون میده!خیره به صفحهی لپتاپ نگاه میکنه!آدامس بزرگی رو متناوبا ازین ور لپش پاس میده به طرف دیگه و با غیظ به جویدن با جدیت تمام ادامه میده گهگاه که کف میکنه و جیرجیر آروارههاش درمیاد آدامس رو باد میکنه و بیتوجه به موقعیت و مکان میترکونش!شاید یکم آمپر مغزش بکشه پایین.اما بگو یه اپسیلون تاثیر !حالا دیگه فقط شاید رفتن به توالت یه کم حالشو سر جاش بیاره.میره تو دستشویی به تنها مامن ساعات طولانیه کاری!میشینه برا خودش یه دور میره تو عالم ملکوت.بعد که برنامه مغزیش بالا میاد وآب رو باز میکنه میگیره به خودش تا خنکیش حالشو جا بیاره.بعد پا میشه میایسته جلوی آینه با ابروهاش ورمیره حتی سعی میکنه با موچین کمی پیرایششون کنه!دیگه ساعت شنی نشون میده باید برگرده سر میز بیصاحاب.به خودش شکلک در میاره.به زانوهاش هشدار میده از آخرین لحظات خم نبودن لذت ببرن که باز باید برگردن سر پوزیشن سرویسشدن!
حالا دوباره دستاش رو لپتاپه!گرماش حالشو بهم میزنه و دلش سرمای آب سرد چند لحظه پیش رو میخواد. میگه :آخه لامصب ،تو اردیبهشتی ؟!تو مردادم نیستی!