سناریوی فاجعه
رفتم دادم این گوش ها رو جفتی فنر انداختن،پشتبندشم یه جارو برقی کشیده فول پکیج.اما نمیدونم چرا اون که باز بوده انگار بسته شده و بالعکس.حالا نشستم تو تخت خواب ،کتابیم که این روزا بدجوری هول خوندنشم بغل دستمه اما الکی زلزدم به فیس که خبریم توش نیست.یه سری رفتم صفحهی این آقای هیومنزآو.. ،ببینم عکس از مملکتمون چی گذاشته،دیدم اون بالا یه ایده گذاشته برای کریسمس.که کسایی که تنهان تو نیویورک،حالا به هر دلیلی،بخبرن تا براشون یه جا پیدا کنن که تنها نباشن.متقابلا از کسایی هم که می تونن سر میز شام کریسمسشون یه صندلی اضافه داشته باشند خواسته اطلاع بدن.فکر کردم ما بودیم حاضر بودیم هیچور این قضیه باشیم؟مثلا لحظهی تحویل برای تنها نبودن بریم خونهی غریببهها یا غریبهای رو بپذیریم.حتما نه!در سه سوت می تونیم هزارتا سناریوی فاجعهرو که در نتیجهی چنین عملی اتفاق میفته از قتل و تجاوز و آدمربایی متصور بشیم و عطاش رو بدون شک به لقاش ببخشیم.
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر ۱۳۹۱ ساعت 1:7 توسط آزاده
|