خیلی نیاز نیست کالری بسوزنم تا تصویری از شب یلدا با اجزای شیرین و هیجان‌انگیزیش مثل حافظ خوانی و دورهمی ریز و درشت خانواده در حال آجیل خوری پس زمینه‌ی یه کاسه انار قرمز یاقوتی دون‌کرده و هندونه‌ی قاچ کرده‌ی اون ور کادر مجسم کنم،چرا که یه همچین تصویری هیچ‌وقت وجود نداشته!ما ازون خانواده‌ها بودیم که به شب یلدا و فامیلاش مثل چهارشنبه‌سوری کلا زیاد اعتقاد نداشتیم انگار.یه خانواده‌ی کاملا کار محور.شب‌ها به موقع و نهایتن ساعت 11 خاموشی زده می‌شد تا مثلا صبح زود با روی گشاده و انرژی کامل زندگی کارمندی و تحصیلی رو از سر بگیریم و خب هر خرق عادتی مثل شب‌نشینی و غیر و ذالک مثلا همین یلدا که خب حتما همیشه مثل امسال شب جمعه نبوده و برهم زننده‌ی این نظم می تونسته باشه تو سیستم تعریف نشده بوده.در بررسی آسیب‌شناسانه‌ی قضیه و مثلا با گذر به نسل قبلی و با توجه به کارمند بودن پدربزرگ مرحوم،درک نهادینه شدن این قضیه بسیار ساده‌ست.اهالی اهل شعر که نبودند و ش ر اب هم که زیر سایه آقایون علمای عظام  و در جوار عکس های سیاه  و سفیدشون رو گنجه اصلا اسمش رو نبردیگه به‌همین منظور الان نشستم در برابر پی ‌ام c آهنگ‌ها رو با هم مرور می‌کنیم که اگه زد و شانس آوردیم امشب شب آخر بود با معلومات از دنیا برم.الان نوبت آقای جمشید با لالای لالای...تا که دنیا دنیاس.
شاید منظورش تا همین امشب باشه! دقت دارید که؟